آرش شکرریز: با دست خالی از بروجرد مهاجرت کردم

شهر ایما – اولین بار که نام “آرش شکر ریز” را شنیدم، برمی گردد به روزهایی که بحث سرمربیگری “منصور ابراهیم زاده” در پرسپولیس داغ بود. پیچ رادیو را که باز کردم، رادیو ورزش داشت با وکیل این مربی مصاحبه می کرد تا ببیند کار به کجا رسیده است. بعدها متوجه شدم این وکیل جوان که مدام نامش در رسانه ها به گوش می رسد، بچه بروجرد است. شکر ریز، نمونه ای موفق از خیل جوان هایی است که به علت کمبود امکانات به تهران مهاجرت کرده اند ، جوان هایی که رویاهای خود را کیلومترها آنطرف تر از زادگاهشان جستجو می کنند و به آن هم می رسند، البته به سختی! او که عضو کانون وکلای تهران هم هست، اکنون در سطح اول فوتبال کشور با گسترش فولاد تبریز فعالیت می کند. آرش در فروردینی که سی و پنجمین بهار زندگی اش را جشن گرفته بود، به تحریریه شهر ایما آمد تا با او از مسیر دشوار زندگی اش که حالا او را تا مربیگری در کنار فراز کمالوند و دوستی با کارلوس کیروش رسانده، همکلام شویم. در زیر گزیده ای از این گفتگوی مفصل، پیش روی شماست.
تو به خاطر فوتبال از بروجرد رفتی یا برای درس خواندن؟
شوهر خاله من (آقای حجتی) داور فوتبال بود و وقتی که بچه بودم مرا به استادیوم می برد و خب در من علاقه ایجاد شد تا جدی تر به فوتبال فکر کنم. این کار را کردم و البته آن زمان، آقای ناصر فهیمی از نظر بدنی خیلی روی من کار کرد تا جایی که هنوز هم اثراتش در من وجود دارد. در یک مقطعی حتی فرصت تست دادن در تیم های پایه پرسپولیس را داشتم اما با توجه به شرایط زندگی ام نتوانستم به آن برسم. با خودم می گفتم با کدام پول به تهران بروم؟! شب را کجا بخوابم؟! …به علت نبود امکانات و شرایط پیشرفت، سر خورده شده بودم و فوتبال را کنار گذاشتم. دیدگاه من این بود که برای تغییر شرایط باید از این شهر بروم. با کمک یکی از اقوام مصمم شدم که لااقل درسم را ادامه بدهم، یادم می آید که روزی ۱۳ ساعت درس می خواندم تا اینکه وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم….
هنوز هم همین دیدگاه را داری؟ یعنی اگر بخواهی به کسی که خواهان پیشرفت است مشورت بدهی، می گویی از بروجرد مهاجرت کن؟!
ما مجبور به رفتن می شویم، من با حالا کار ندارم اما زمان ما امکانات نبود، زیر ساخت نبود، دانشگاه دولتی وجود نداشت و… در نتیجه کسی که خواهان پیشرفت در یک مسیری است به ناچار مهاجرت می کند تا شرایط بهتری برای خودش فراهم کند.
می خواهم این بحث را بیشتر باز کنیم، جواب تو خیلی کلی بود…
ببینید من با دست خالی به تهران رفتم. البته نه! دو تا ساک داشتم، یکی لباس هایم و دیگری کتاب هایم. اوایل مجبور بودم در پارک بخوابم، کار هم می کردم و وقتی وضعم بهتر شد مسافرخانه می رفتم! من تصمیم خودم را گرفته بودم و پیه تمام سختی هایش را به تن مالیده بودم. آدم باید نگاه کند ببیند علاقه اش در چه زمینه ای است و در آن زمینه می خواهد تا کجا جلو برود. سرگذشت افراد موفق را اگر مطالعه کنیم می بینیم که هیچ کدامشان در رفاه و آسایش نبوده اند. در چنین شرایطی شما دو راه پیش رو دارید، یا تسلیم شرایط و یا تغییر شرایط. اگر بخواهی شرایط را تغییر بدهی باید پشتکار هم داشته باشی و در راه رسیدن به هدف مصمم باشی. نباید از شکست ناامید بشوی و در همه حال به لطف خدا و شانس امیدوار باشی. شرایط بروجرد و مشکلاتش در طول تاریخ برای همه یکسان بوده ولی در عین حال بزرگانی همچون دکتر زرینکوب، جعفر شهیدی و…. را به جامعه معرفی کرده است. اگر شرایط مهیا نیست، چه اشکالی دارد که مهاجرت کنید، همانطور که قرآن گفته است…
برگردیم سراغ بحث خودمان. در تهران هوای فوتبال به سرت نزد؟
آن زمان دکتر دادکان مربی تیم ملی دانشجویان بود، چند جلسه ای با تیم تمرین کردم اما به علت فشردگی دروس رشته حقوق نمی توانستم بصورت جدی تمرین کنم، از طرفی کار هم می کردم و وقتی برایم نمانده بود تا اینکه در سال ۱۳۸۵ پروانه وکالتم را گرفتم.
نظر خانواده ات در آن مقطع چه بود؟
به خانواده گفتم از حالا به بعد می خواهم بروم دنبال آن چیزی که خودم دوست دارم. پس از آن رفتم و در کلاس های مربیگری شرکت کردم و تمریناتم را از سر گرفتم. شانس بزرگی که در آن مقطع به من رو کرد، قرار گرفتن در کنار تیم پرسپولیس بود. در سال ۸۶ توانستم مقدمات سفر این تیم به بروجرد و برگزاری اردوی آمادگی آنها در کمپ نساجی را فراهم کنم، اردویی که به عقیده خیلی ها از عوامل عمده قهرمانی پرسپولیس در آن سال بود…
و طبیعتا ارتباطات فوتبالی تو از اینجا شکل گرفت…
دوستی من با محمد نصرتی منجر به آشنایی من با فراز کمالوند شد. از طرفی حس هم استانی بودن با او باعث شد که ما ارتباط صمیمی تری باهم داشته باشیم. اولین کسی که جزوه های مربیگری اش را به من داد فراز کمالوند بود که باعث شد بیشتر دنبال علم فوتبال بروم. در کانون مربیان ایران عضو شدم و در کلاس های دانش افزایی که مجید جلالی تدریس می کرد حضور پیدا کردم.
از چه زمانی مربیگری را شروع کردی؟
وقتی فراز کمالوند با تراکتورسازی لیگ برتری شد تا سال ۸۹ در کنار ایشان حضور داشتم تا اینکه بنابه دلایل نامعلومی ایشان را از مربیگری در لیگ برتر محروم کردند…
همان جریان “ف ک” معروف؟!
متاسفانه ایشان به ناحق از لیگ برتر کنار گذاشته شد. در مورد فراز کمالوند جالب است بدانید که۲۰ سال است مربیگری می کند. از ۱۸ سالگی در پاس مربیگری کرده و بازیکنان بزرگی همچون میثم منیعی، خسرو حیدری، محمد نصرتی، آندرانیک تیموریان، مرتضی اسدی و… با او کار کرده بودند. از نظر من کمالوند باهوش ترین مربی ایران است اما متاسفانه در فوتبال ایران به راحتی با آبروی افراد بازی می کنند آن هم به خاطر اغراض و اهداف شخصی! فراز کمالوند لحظات سال تحویل امسال در کربلا بود ، همان کسی که می گفتند ایمان ندارد!!
با مربیان دیگری هم کار کردی؟
پس از آن در کنار منصور ابراهیم زاده قرار گرفتم و جدای از بحث حقوقی که با ایشان داشتم، چیزهای فراوانی از ایشان آموختم. سپس سرمربی امیدهای فجر تهران شدم و تیم را از سقوط نجات دادیم. تا اینکه سال ۹۴ مجددا شاگرد فراز کمالوند در گسترش فولاد تبریز شدم.
نقش تو در کادر فنی گسترش فولاد تبریز چیست؟
نقش من دیدن تیم حریف و بررسی ساختار هجومی، تدافعی و برنامه های تاکتیکی آن تیم است که در گزارشی تقریباً ۱۰ صفحه ای به سرمربی ارائه می دهم.
بحث حقوقی و وکالت را کاملا رها کردی؟
استثنائا درمواردی کار حقوقی هم انجام می دهم و در مواردی که پیش می آید به دوستانم کمک می کنم، مثل مشکلی که اخیراً برای سوشا مکانی بوجود آمد.
و البته پرونده جنجالی پرویز سیار در سال ۸۶…
آن موقع ۲۶ سالم بود و خیلی ها می گفتند که آن پرونده را قبول نکنم. ولی خب از آنجا که خیلی جسور هستم، قبول کردم و در نهایت رای هم به نفع ما شد.
این جسارت باعث شد که در طول این مسیری که برایمان گفتی، ناامید نشوی و به موفقیت هم برسی؟
هرگز ناامید نشدم چون ایمان و باورم به خدا بود. الگوی من در مربیگری خوزه مورینیو است که به سختکوشی شهرت دارد. هرگز ناامید نشدم و با جسارت هدفم را دنبال کرده و می کنم. یک روز فراز کمالوند برگشت و به من گفت: تو با این رویی که داری به همه جا می رسی! (با خنده)
می دانم که ارتباطت با رسانه ها خیلی خوب است، چطور شد که در همان اوایل به سرعت وارد فضای رسانه ای شدی؟
این را مدیون رضا رشید پور هستم. من تازه از دبی برگشته بودم، یک روز که داشت می رفت رادیو، من را معرفی کرد به محمدرضا احمدی و گفت از آرش به عنوان کارشناس و آنالیزور در برنامه روی خط ورزش استفاده کنید. بعدا خوششان آمد و حضور من هم بیشتر شد و چندین بار مهمان بخش ورزشی صبح بخیر ایران در شبکه یک هم بودم…
اگر به عقب برگردی، ممکن است کارهایی را انجام بدهی یا برعکس؟!
من هم یک انسان هستم و مسلماً خطاهایی داشته ام. اما هرگز از این راه بر نمیگردم و مصمم تر ادامه می دهم. آن زمان در بروجرد به من می گفتند آرش بکام! می رفتم و فیلم ضربات ایستگاهی او را نگاه می کردم و در تمرینات استفاده می کردم….
خیلی هم شبیه هستی اتفاقا!…
(باخنده) ممنونم.
می دانم که این روزها بشدت پیگیر ترمیم و بازسازی چمن مجموعه نساجی هستی. می توان امیدوار بود که تابستان امسال تیم های معتبر لیگ به بروجرد بیایند؟
زمین را باید به شرایط مطلوب رساند. حیف است که شرایط زمین کمپ نساجی اینگونه باشد. وقتی که استخر، سالن بدنسازی، مهمانسرا و سایر امکانات در حد مطلوب است پس می شود تیم های مطرح لیگ را به بروجرد بکشانیم. این هم بحث معرفی بروجرد است و هم درآمد زایی می کند، به شرطی که چمن شرایط مطلوبی پیدا کند.
مجموعه نساجی شرایط خوبی ندارد، این کار امکان پذیر است؟
بله، پیگیر این ماجرا هستم. تمام تلاشم این است چند تیم مطرح را به بروجرد بیاورم…
به عنوان آخرین سوال، می دانم که رابطه خوبی با کیروش و دستیارانش داری. می ماند یا می رود؟!
اگر بگذارند کارش را انجام بدهد، حتما می ماند! من نمی دانم این ها از کیروش بهتر می خواهند؟!!!….

آرش شکرریز

آرش شکرریز

آرش شکرریز

دیدگاه های وب سایت

  1. سیاوش
    پاسخ دادن

    سلام از مصاحبه با ارش بسیار لذت بردم و از شما تشکر فراوان مینمایم در دوران پیش دانشگاهی من وارش همکلاس بودیم ومدتها بود از او خبر نداشتم ولی میدونستم که به موفقیت خوبی رسیده چون همون موقع هم شاگرد اول بود .سپاس

  2. احسان
    پاسخ دادن

    آقای آرش شکرریز یکی از نوابغ بروجردی فوتبال ایران هستند. از همان زمان نوجوانی که من ایشون رو میشناختم همیشه خاص بود و همه دبیران ما میگفتتند که ایشون روزی انسان مهمی میشن . چون از همون موقع قابلیت های ویژه ای داشتند. امیدوارم همه ایران و مسولین شهر ما قدر جواهری مانند ایشان رو بذونند. با آرزوی موفقیت برای این هم کلاس قدیمی.

  3. ناشناس
    پاسخ دادن

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    جسارت ایشان از همان دوران نوجوانی مشهود بود.
    برای موفقیت باید خود را حریف روزهای سخت زندگی دانست.

ارسال دیدگاه

*